حمید میاحی

حمیدمیاحی هستم.چند سالی است که در زمینه وردپرس کار میکنم.به مطالعه هم علاقه زیادی دارم و این وبسایت را راه اندازی کردم تا منبعی باشد از داستان های خواندنی کوتاه که زیاد زمان بر نیست و برای کسانی است که مشغله کاری مثل من به انها اجازه و وقت مطالعه نمی دهد.لطفا در صورت رضایت و تمایل در زیر داستان ها کامنت بگذارید.

ناخدا و ماهیگیر

ناخدا و ماهیگیر

ناخدای هوشیار یک کشتی کوچک مجبور بود در امتداد ساحل دریایی که نمی شناخت حرکت کند، بنابراین او تلاش کرد تا یک ناخدای آشنا به آنجا برای راهنمایی پیدا کند. او کنار یکی از بندرهای کوچکی که کشتی اش توقف کرد ایستاد؛ و یک ماهیگیر محلی چون به پول احتیاج …

بیشتر بخوانید »

توریست و تسویه حساب بدهکارها

توریست

در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست، ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود. او وارد تنها هتلی که در این …

بیشتر بخوانید »

شام اخر

شام اخر

لئوناردو داوينچي هنگام كشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي‌بايست نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي‌كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرمانيش را پيدا كند. روزي …

بیشتر بخوانید »

یک ساعت ویژه

یک ساعت ویژه

مردي ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود. سلام بابا ! يك سئوال از شما بپرسم؟ – بله حتمآ. چه سئوالي؟ – بابا ! شما براي هرساعت كار چقدر پول مي گيريد؟ مرد با ناراحتي پاسخ …

بیشتر بخوانید »

چنگيزخان مغول و شاهين

چنگيزخان و شاهين

يک روز صبح، چنگيزخان مغول و درباريانش براي شکار بيرون رفتند. همراهانش تير و کمانشان را برداشتند و چنگيزخان شاهين محبوبش را روي ساعدش نشاند. شاهين از هر پيکاني دقيق تر و بهتر بود، چرا که مي توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببيند که انسان نمي ديد. …

بیشتر بخوانید »