coca

مـــشــتـری خـــود را بـشــنــاســید

يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت.
دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي و فارسي موفق نشدي؟»
وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم.
اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي و فارسي نمي دانستم.
لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم.
بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:

پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيابان بيهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.
پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»
وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربهاو فارسها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»

قبل از هر کار جدیدی باید مطالعات اولیه به صورت کامل با در نظر گرفتن همه جوانب انجام بشود!

در صورت تمایل به این پست امتیاز دهید

User Rating: Be the first one !

درباره‌ی حمید میاحی

حمیدمیاحی هستم.چند سالی است که در زمینه وردپرس کار میکنم.به مطالعه هم علاقه زیادی دارم و این وبسایت را راه اندازی کردم تا منبعی باشد از داستان های خواندنی کوتاه که زیاد زمان بر نیست و برای کسانی است که مشغله کاری مثل من به انها اجازه و وقت مطالعه نمی دهد.لطفا در صورت رضایت و تمایل در زیر داستان ها کامنت بگذارید.

همچنین ببینید

یک ساعت ویژه

یک ساعت ویژه

مردي ديروقت ‚ خسته از كار به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *